بی رهنگی فرهنگی!

بعد از آنکه این حوزه ای وسیع فرهنگی پاره پاره گردید هر پاره ای از آن به نحوی سیر نزولی را در پیش گرفتند،ولی حرکت نزولی در همه قسمت های تجزیه شده به صورت یک نواخت ویک سان نبوده است، در بعضی از این پاره ها مثل ایران امروزی این سیر نزولی بوجود آمد اما ادامه پیدا نکرد ودوباره سیر صعودی خود را از سر گرفت وبسیاری از زخمهای وارده بر فرهنگ پویای گذشته دوباره ترمیم گردید وتا حدی زیادی نه چندان با سرعت ودقت خودشان را با کاروان در حال پیشرفت جوامع انسانی هماهنگ کردند، اما شور بختانه در پاره دیگری از آن حوزه ای عظیم فرهنگی گذشته بنام افغانستان به خواطر حاکم شدن فرهنگ بدوی این سیر نزولی فرهنگی شتاب بیشتری گرفت تا جای که تمام داشته های فرهنگی گذشته را نابود کرده وبه آتش کشیدند وخاگسترآن را نیز برباد دادند، با کمال تأسف این حرکت قهقرایی که ۱۷۴۷ میلادی آغاز گردید هم چنان ادامه دارد وهیچ نقطه ای پایانی هم برای آن تصور نمی شود، کار سرزمین ما ومردمان آن در قرن بیست یک که مردمان سایر نقاط جهان درفکر تسخیر سماوات هستند به جایی رسیده است که می توان آنرا بیرهنگی فرهنگی نام گذاشت. هر روز به شکلی آمار جرم وجنایت که محصول عصر توحش وبربریت انسان محسوب می گردند در مملکت افغانستان بالاتر رفته ومرتکبین تمجید وتقدیر می گردند.

اما از دیدگاه اجتماعی: از دیدگاه اجتماعی اگر فرهنگ ومصداقهای بیرونی وواقعی آنها را تجزیه وتحلیل کنیم نمودارها در جامعه ما مرتب سیر نزولی را نشان می دهد، ودلیل آن این است که یک جامعه در صورتی دارای تمدن وفرهنگ پنداشته می شود که تعاملات اجتماعی ونحوه ای زیست وزندگی آنها متناسب باقالب وفرمی باشد که تمام عقلایی عالم آن فرم وقالب را سالم، ودر خورشخصیت انسانی انسانها تشخیص داده اند، چرا چون فرهنگ در صورت زنده وپویا است که سیال باشد یعنی حالت استایی  نداشته باشد بلکه باید متحرک باشد، به تعبیر ساده فرهنگ هر جامعه در صورت زنده هست وآن مردم با فرهنگ است که خودشان را با حرکت سیر کاروان بشریت هماهنگ کرده باشند، وروح وظاهر خود را با لباسهای عقل پسند وفق دهند یعنی توانمندی پوشیدن لباس زمان راداشته باشند،اما ما چنین نیستیم پس به بیرهنگی فرهنگی دچار هستیم،برای توضیح مطلب مثالی می آورم:

در فرهنگ که در قرون اخیر ،ما، برای خود ساخته ایم ویا ساخته اند جامعه  انسانی را بدو بخش اصل وفرع تقسیم کرده ایم ویا بدو جنس فرا دست  وفرو دست فروکاسته ایم وآن دوجنس مرد وزن است، درفرهنگ حاکم ما مرد اصل وزن فرع پنداشته می شود یا مردجنس اول وزن جنس دوم پنداشته می شود،این نوع دیدگاه قابلیت جاگرفتن در اندام زمان را ندارد واین یک دیدگاه وفرهنگ برهنه وعصر برهنگی وبربریت است، از طرف دیگر ما اینقدر از وادی تغییر وتحول حاکم بر روح زمان دور هستیم که تلاش می کنیم با حفظ همین دیدگاه لباس ناهمگون دیموکراسی را بر قالب خود ساخته ای خود قالب کنیم وبپوشانیم در حالیکه چنین چیزی اصلا وابدا امکان پذیر نیست، دزدان حاکم برسر نوشت ملت افغانستان که خودشان برخواسته ازهمان دودمانهای پیام آوران عصر تاریکی در این سرزمین هستند برای فریب ونیرنگ جامعه ای جهانی داد از حقوق زن می زنند،در حالیکه این حقوق که درمنشور حقوق بشر سازمان ملل در نظرگرفته شده ودر سایر نقاط جهان از آنها حمایت ودفاع صورت می گیرد،برای اون زنانیست که هم سان وهمسنک مردان محسوب می گردند، نه برای آن زنیکه جنس دوم ویا فرع مرد است این است که فرهنگ حاکم در افغانستان فرهنگ برهنه است ظرفیت پوشیدن لباس جدید را ندارد.

با همین دیدگاه است که فرهنگ چند همسری مشروع دانسته شده ودارندگان چند همسر بدون رعایت هیچ گونه حق وحقوقی به آن افتخار می کنند و بدون هیچ گونه مانع ورادعی قانونی در برابر خود، به تضیع حقوق همسران خود ادامه می دهند وقانون هم او را ذیحق می داند

با همین دیدگاه زنان ودختران دربرابر پول،گاو، وگوسفند، فروخته می شوند ومثل کالا واجناس مبادله گردیده وبه ارث می رسند.

با همین دیدگاه  زنان ودختران به بد داده داده می شوند ومثل برده  با آنان رفتار می نمایند وتمام اختیارات حتی اختیار خوردن وآشامیدن وخوابیدن از آنان سلب می گردد.

وبا همین دیدگاه از طفل شش ساله گرفته تا ۱۵ و۱۶ ساله به ازدواج مردان هشتاد ساله در آورده می شوند،برروی یک چنین تهداب ناسالم وغیر منطقی چطور ممکن است که یک جامعه سالم را بنیان گذاشت .

/ 1 نظر / 12 بازدید